سلام من سامی ملقب به سم سام سیم سام سام سیم هستم. ... سالمه!اصلا به تو چه من چند سالمه؟!مگه خودت پدر برادر نداری؟ این آدرسمه:شهر خون آشامان,خیابان ارواح,کوچه یJPS0111,اين هم شمارمه:0111098000 البته اگر زنگ زدي و صدايي نشنيدي بدون يكي از ارواح ورش داشته و چون ارواح فراصوت هستن نمي توني صداشونو بشنوي,خب ديگه آشناييدين پس نظر نفراموشين!
نوشته شده توسط سامی | لينک ثابت
|پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387|
مهمانی عشق
مهمانان كه بيشتر شوند خانه را بزرگتر مي كنند, آرايش بيشتري به كار مي بندند و غذ اي بيشتري مي پزند, به كودك نگاه كن تا هنگامي كه او كودك است انديشه اش نيز كه مهمان اوست به اندازه ي قالب اوست او تنها شير مادر را مي شناسد.هنگامي كه كودك بزرگتر مي شود انديشه هاي بيشتري مهمان او مي شوند مهمانهايي همچون خرد, نيروي تشخيص و ادراك انها كه مي آيند خانه نيزبزرگتر مي شود.مهمانان عشق اما در اين خانه نمي گنجند آنها كه مي آيند خانه را ويران مي كنند و دوباره مي سازند.
نوشته شده توسط سامی | لينک ثابت
|شنبه هجدهم اسفند 1386|
نامه ی نانوشته ی مجنون به لیلی
روزي مجنون خواست كه نامه اي براي ليلي بنويسد پس قلم را برداشت و در خود فرو رفت:«اي ليلي!چهر ه ي تو هميشه در چشمم جاي دارد.زبانم با نام تو مي جنبد و يادت براي هميشه در ژرفاي جانم نشسته است پس من اين نامه را براي چه كسي بنويسم وقتي كه تو در اندرونم جاي داري؟»مجنون قلم را شكست و كاغذ را از هم دريد. بسياري از عاشقان لبريز از اين گونه سخنان اند اما نمي توانند عشق خود را با واژه هايشان ابراز كنند كه البته اين كار از آن ها شگفت نيست و از عشقشان نيز جلوگيري نمي كند چرا كه اصل دل است و نياز دوست داشتن مانند آن نوزاد شير خوار كه شير را از همه چيز بيشتر دوست دارد از آن نيرو مي گيرد و مي بالد اما نمي تواند عشق خود را به زبان بياورد و بگويد:من از خوردن شير خوشم مي آيد و از نخواردن آن ضعيف مي شوم. انسان بالغ اگر با زبان از شير سخن مي گويد و آن را وصف مي كند هر گز لذت بهره ا ي از آن شير را نخواهد داشت.